ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
304
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )
شده مبهم مانده است . 43 آنچه مىدانيم اين است كه وى به سال 1332 / 732 ه . در مصر بوده است . كرامرس در كتاب وى نفوذ فصل بندى دمشقى را مىبيند ، اما به اعتقاد وى اساس جغرافيايى آن به گونهاى ديگر است ، 44 و اين نكته را از ترتيب قسمتهاى مختلف كتاب در بعضى از نسخههاى خطّى معلوم توان داشت . 45 مثلا مقالهء دوّم از نسخهء لنينگراد از « آثار علوى و سفلى » يا به عبارت ديگر از عجايبى كه در آسمانها و ما بين آسمان و زمين توان ديد سخن دارد . مقالهء سوّم از دنيا و احوال آن و دهرها و زمانها گفت و گو مىكند و مخلوطى از اطّلاعات دربارهء تقويمهاست . همراه آن مطالب منتخب ادبى و اشعار و گفتارهاى بلاغت آميز دارد كه طبعا با كيهان نگارى ارتباط ندارد و حتى ارتباط آن با متن اوّلى كتاب نيز مشكل است . مقالهء چهارم نمونهء خوبى از كيهان نگارى حرّانى است و مضمون عمدهء آن را از عنوان مىتوان تشخيص داد كه چنين است « فى عجائب الأقطار و غرائب البحار و الأنهار و الجبال و القفار » . بنا بر اين ، پيوسته به گروه عجايب است كه از قرن دهم با آن به خوبى آشنايى داريم . آسان مىتوان دانست كه چرا قسمت مهمّى از اين مقاله به عجايب مصر اختصاص يافته ؛ زيرا همه را از كتاب ابراهيم بن وصيف شاه گرفته ولى در صفحات كتاب بصراحت از آن ياد نمىكند . 46 سراج الدّين بن الوردى يك قرن پس از حرّانى تقريبا تمام اين قسمت را در كتاب كيهان نگارى خويش آورده است . 47 آن قسمت از كتاب حرّانى كه با درياى قزوين ارتباط دارد تكرار كلمه به كلمهء مطالب مسعودى و قزوينى است . 48 به هر حال كتاب وى نمونهاى خوب از ساده كردن مطالب كيهان نگارى براى فهم عامّه است . و همين كتاب و كتاب ابن وصيف شاه و ابن الوردى را شاهد رواج فوق العاده اين گونه مطالب به نزد خوانندگان توان شمرد . در كنار دمشقى مىبايد از معاصر و هموطن او ، ابو الفدا ، سخن كنيم كه در قلمرو دانش مقامى برتر از او يافته و رنو يك قرن پيش دربارهء كتاب جغرافيايى او گفته كه « همانند ادريسى كتابى در نوع خود عظيم است » و تأكيد كرده كه « اروپاى قرون وسطا كتابى نشناخت كه با آن قابل قياس باشد » . هنوز هم اساس اين نظر درست است ، ولى بايد در پرتو تحقيقات تازه كه از آن دوران به بعد در زمينهء نوشتههاى جغرافيايى انجام شده ، بعضى از نكات آن را تعديل كرد . ابو الفدا به خلاف مؤلّفان سلف خود به يك ريشهء اصيل ، يعنى خاندان ايّوبيان كه در مشرق به قدرت رسيد ، منسوب بود و از اين رو با صلاح الدّين ايّوبى رابطهء خويشاوندى داشت . به علاوه ، از ميان كسانى كه مانند وى نسب و الا داشتهاند تنها اوست كه فقط حامى ادب و هنر نبوده بلكه مؤلّف بزرگى نيز بوده و دو كتاب بزرگ در تاريخ و جغرافيا به جا نهاده است . به علت انتساب وى با اين خاندان بزرگ نامهاى معروف او متعدّد است ، گر چه در محافل علمى اروپا با كنيهء ابو الفدا شهره است ، در مشرق با لقب عماد الدّين يا عنوان امارت « الملك المؤيّد »